محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

146

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

در استيلا بر اندلس بدين نحو بازمىگويد كه : « اندلس در آغاز در تصرف روميان بود تا عربها بر آن غلبه يافتند و ساكنان آن را به شومترين سرزمينها يعنى جليقيه راندند . رانده‌شدگان اكنون اميد آن دارند كه قوتى به دست آرند و حق خويش بستانند و اين مقصود وقتى حاصل مىآيد كه مهاجمان ناتوان و ناتوانتر شوند و ديگر براى ايشان نه اموالى مانده باشد و نه مردان جنگجو . آنگاه ما آن سرزمين را بىهيچ رنجى بازپس خواهيم گرفت . » « 42 » امير عبد اللّه به امور داخلى پرداخت . ابتدا وزير خود ابن سماجه را عزل كرد ؛ زيرا در خودكامگى به اوج خود رسيده بود و به سخن كس گوش نمىداد . امير عبد اللّه احساس كرد كه با وجود ابن سماحه براى او از فرمانروايى جز نامى باقى نمانده است . از سوى ديگر اين استبداد سبب خشم دولتمردان و افراد ملت شده بود ؛ ولى آن‌سان كه خود نقل مىكند با او به نيكى و مدارا رفتار كرد و اجازتش داد با زن و فرزند و ديگر متعلقان و اموال بسيار به المريه رود در كنف حمايت فرمانرواى آنجا در عين توانگرى و بىنيازى بيارامد . « 43 » امير عبد اللّه به انتظام امور ادارى روى آورد و حكام ستمكار را عزل كرد و از وادى آش آغاز نمود . حاكم آن ابن ابى جوش را معزول ساخت و در بند كشيد . سپس حاكم المنكب را عزل كرد و حكام ديگرى كه اميد عدل و نيكسيرتى در آنها مىرفت به جاى ايشان گماشت و با ابن صمادح صاحب المريه پيمان دوستى بست و اين پس از آن بود كه منازعاتشان بر سر دژهاى مرزى در فنيانه بر طرف گرديد . « 44 » تميم بن بلقين برادر عبد اللّه در اين اثنا در مالقه و اعمال آن دعوى استقلال كرد و خود را المنتصر باللّه لقب داد و خودكامگى پيشه ساخت و در فرمانروايى روشى ناپسند در پيش گرفت و پىدرپى بر نواحى المنكب و غير آن حمله مىكرد و اين نواحى زير فرمان برادرش بود . عبد اللّه فوجى از لشكر خود بفرستاد و بر برخى از دژهاى مقدم مالقه مستولى شد . سپس ميان سپاهيان دو برادر در نزديكى مالقه نبرد درگرفت . امير عبد اللّه نخست منهزم شد ، ولى بازگرديد و لشكر مالقه را درهم شكست و شهر را در محاصره

--> ( 42 ) . همان مأخذ : ص 73 . ( 43 ) . همان مأخذ : ص 87 و 88 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 235 . ( 44 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 89 و 90 .